سلام به همگی
بعد از ۱۷ روز میخوام بنوسم!
البته هنوز فکرم اون قدر مشغول هست که نظم نوشتن رو نداشته باشه ولی میخوام از توی این همه بی نظمی و آشفتگی رایحه معرفت رو پیدا کنم!
حتما تا حالا شده که برای انجام کاری کمر همت ببندین و تا مرز رسیدن به هدفتون پیش برین! اما یهو همه چی عوض میشه!
همه نخ هایی که رشته کرده بودین پنبه شد و …
شاید هم خیلی دقیق و با برنامه پیش رفتیم ولی نتیجه دلخواه رو که نگرفتیم هیچ! اصلا کارمون بی نتیجه مونده و رها میشه!
اون وقته که حضور یه نیروی برتر و بزرگتر و رو بیش از پیش حس میکنیم!
با ذره ذره وجودمون درک میکنیم که ی جای کارمون اشتباه بود!
خیلی میگردیم ولی هر چی جستجو میکنیم میبینیم نه، اتفاقا همه چی مرتب و دقیق انجام شده بود!
با مشورت و برنامه و خیلی مقدمات دیگه که هر آدم عاقلی برای رسیدن به هدف مطلوبش انجام میده!
اما جای یه چیزی خالیه!
همینه که به نتیجه نمیرسه!
و کلافه و درمونده برناممون رو صدبار مرور میکنیم که آخه کجای کار اشتباه بود!؟
ولی یهو ذهنمون بیدار میشه و میگه اشکال کار کجا بود!
شاید اون ی چیز مصادیق زیادی داشته باشه!
از کبر و غرور و اعتماد به نفس کاذب گرفته تا مثلا ضایع کردن حقی و …
همشون میشه زیرمجموعه ی چیز!
و اون چیزی نیست جز یاد خدا!!
این که تو لحظه لحظه کار به یاد خدا باشیمو توکل و همتی که از خودمون نشون دادیم رنگ خدایی داشته باشه! صبغه الله باشه!
و اگه دیدیم که به نتیجه نرسیدیم بدونیم اونجاست که خدا میخواد خودشو بهمون نشون بده!
حال و روزمون میشه مصداق کامل این حدیث:
عرفت الله بفسخ العزائم و حل العقود و نفض الهمم
خداوند را به وسیله فسخ شدن تصمیمها، گشوده شدن گرهها و نقض اراده ها شناختم!!
امام علی (علیه السلام) / نهج البلاغه، حکمت ۲۴۲
این روزا هم دقیقا حال و روزم درک همین روایته!
خدا رو شکر میکنم که بهم فهموند بعد از همه برنامه ها و قرار ها و … باید تکیه ام به چیزی بالاتر باشه!
بدونم که اگه انتخابمو به خودش واگذار کردم همیشه بهتر از چیزی رو که میخواستم نصیبم میکنه!
و الان خدا رو با همه وجود شاکرم …
اعیاد شعبانیه رو هم تبریک میگم.
اجابت تمامی خواسته هایتان با خدا!
موفق باشید