۲۵
مرداد

ویز ویز رنجه!

بدست salmina در دسته روزانه

وزززززز

وززززززززز

وای ، یکی بگیردش!

ای وای اومد این ور!

نشست اونجا!حالا چی کار کنیم؟؟!!

سلام

جمله های بالا و امثالهم عباراتی بود که با دیدن یه بنده خدای ریز و سیاه !! به لبان مبارکمون جاری شد!

از ظهر مهمونمون شده بود و تا قبل از اذان مغرب که با راهنمایی پدر در خروجی رو پیدا کردن و تشریف بردن!

اینم ماجرای زنبوری که چند ساعتی رو مهمونمون بود.

گفتن: وقتی بردمش تو حیاط تا جایی که چشم کار میکرد پرواز کرد و اوج گرفت!

شاید به خاطر خوشحالیش بوده! این که تو همون چند ساعت شاید همه جور فکر و خیالی به ذهنش رسیده بود و نهایتا یا مرگ رو برای خودش میدید یا زندگی بدون پرواز!!

فکر کنین!

ما هم یه چند ساعتی رو مهمون ویژه هستیم!

با یه میزبان ویژه که همه چیز رو برای مجلل ترین و باشکوه ترین ضیافت عمرمون مهیا کرده!

حالا این که چقدر خودمون رو برای لذت بردن از این مهمانی آماده کردیم و میخوایم اوج بگیریم؟!!

اعلم الله…

رمضانتون مبارک!

التماس دعا

۱۳
مرداد

مسیر دو نفره

بدست salmina در دسته روزانه

سلام و رحمه الله

وقت هست ایده نیست!

ایده هست وقت نیست!

هم وقت هست هم ایده ولی …

خلاصه این که خدا این بار هم منو غرق در نعماتش کرد!

امیدوارم به همین زودی ها به حق حضرت جوادالائمه (ع) همه شما بزرگواران مسیر تا خدایتان را سریعتر و بهتر با همراه اصلیتون طی کنین.

۲۴
تیر

جستجو

بدست salmina در دسته یادآوری

سلام به همگی

بعد از ۱۷ روز میخوام بنوسم!

البته هنوز فکرم اون قدر مشغول هست که نظم نوشتن رو نداشته باشه ولی میخوام از توی این همه بی نظمی و آشفتگی رایحه معرفت رو پیدا کنم!

حتما تا حالا شده که برای انجام کاری کمر همت ببندین و تا مرز رسیدن به هدفتون پیش برین! اما یهو همه چی عوض میشه!

همه نخ هایی که رشته کرده بودین پنبه شد و …

شاید هم خیلی دقیق و با برنامه پیش رفتیم ولی نتیجه دلخواه رو که نگرفتیم هیچ! اصلا کارمون بی نتیجه مونده و رها میشه!

اون وقته که حضور یه نیروی برتر و بزرگتر و رو بیش از پیش حس میکنیم!

با ذره ذره وجودمون درک میکنیم که ی جای کارمون اشتباه بود!

خیلی میگردیم ولی هر چی جستجو میکنیم میبینیم نه، اتفاقا همه چی مرتب و دقیق انجام شده بود!

با مشورت و برنامه و خیلی مقدمات دیگه که هر آدم عاقلی برای رسیدن به هدف مطلوبش انجام میده!

اما جای یه چیزی خالیه!

همینه که به نتیجه نمیرسه!

و کلافه و درمونده برناممون رو صدبار مرور میکنیم که آخه کجای کار اشتباه بود!؟

ولی یهو ذهنمون بیدار میشه و میگه اشکال کار کجا بود!

شاید اون ی چیز مصادیق زیادی داشته باشه!

از کبر و غرور و اعتماد به نفس کاذب گرفته تا مثلا ضایع کردن حقی و …

همشون میشه زیرمجموعه ی چیز!

و اون چیزی نیست جز یاد خدا!!

این که تو لحظه لحظه کار به یاد خدا باشیمو توکل و همتی که از خودمون نشون دادیم رنگ خدایی داشته باشه! صبغه الله باشه!

و اگه دیدیم که به نتیجه نرسیدیم بدونیم اونجاست که خدا میخواد خودشو بهمون نشون بده!

حال و روزمون میشه مصداق کامل این حدیث:

عرفت الله بفسخ العزائم و حل العقود و نفض الهمم

خداوند را به وسیله فسخ شدن تصمیمها، گشوده شدن گرهها و نقض اراده ها شناختم!!

امام علی (علیه السلام) / نهج البلاغه، حکمت ۲۴۲

این روزا هم دقیقا حال و روزم درک همین روایته!

خدا رو شکر میکنم که بهم فهموند بعد از همه برنامه ها و قرار ها و … باید تکیه ام به چیزی بالاتر باشه!

بدونم که اگه انتخابمو به خودش واگذار کردم همیشه بهتر از چیزی رو که میخواستم نصیبم میکنه!

و الان خدا رو با همه وجود شاکرم …

اعیاد شعبانیه رو هم تبریک میگم.

اجابت تمامی خواسته هایتان با خدا!

موفق باشید

۷
تیر

کلاف در هم!

بدست salmina در دسته روزانه

سلام

خودشونو میزنن به سر درد که ندونن اطرافشون چه خبره! بعد هم میگن چرا هیچ کس به فکر ما نیست!!!
تو رفتار بعضی آدما سخت میشه خدا رو پیدا کرد!
باید هوشیار باشی که افعالشونو معکوس کنی و یاد بگیری خدایی بودن چه جوریه!
مثل لقمان!
هممون حفظیم:
لقمان را گفتند : ادب از که آموختی؟ گفت: از بی ادبان! هر چه از ایشان در نظرم ناپسند آمد از آن دوری جستم !!
حالا حکایت ماهاست!
نه این که ما خیلی خوب هستیمو هیچ ایرادی نداریم!
ولی از آدمایی که ایراد همرو میگیرن و به جون همه چی نق میزنن و غر میزنن و آه و ناله میکنن و خوبی رو نمیبینن و همیشه خودشونو بیچاره ترین آدم دنیا میدونن هم بیزاریم!!
( البته مای نوعی)!!

بعد مدت ها امروز به قصد تفریح و خرید با مادرم رفتم بیرون!
جدا که بی حجابی بیداد میکنه!
تابستون ی جور ! زمستون هم بدتر!!
بی حجابی از بی غیرتی آقایون هم هست! این قدر خانوما رو مقصر ندونین!
خدا آخر عاقبتمونو ختم بخیر کنه!

چقدر غر زدم خدا!!
اینم ی مدل رسیدن به معرفت بود دیگه! مگه نه؟

کلافه شدم!
مثل ی کاموایی که پیچیده شده و سرش معلوم نیست!!
کلافگی رو از این گرفتن درسته؟
وجه تسمیه جالبی داره!

در آخر هم اینکه
با غیرت باشیم مخصوصا خطاب به آقایون محترم!!

۲۸
خرداد

معما

بدست salmina در دسته روزانه

سلام

این دفعه از نوع جدیدی رایحه رو حس میکنیم!!!

با طرح معما:

از برف سفید تر و از شب سیاه تر؛۵حرف دارد ,حرف اولش م است ؛خوردنش حرام و نوشیدنش حلال؛در قرآن ذکر شده؛مرد در روز۳بار و زن تو طول عمر ۱بار از آن استفاده می کند؟؟

متفکر باشین!

۲۷
خرداد

اجابت

بدست salmina در دسته یادآوری

سلام

چی شد که چند سال اخیر اسم لیله الرغائب بینمون رایج شده؟؟
چیز خاصی یادم نمیاد جز برنامه کوله پشتی! که خیلی علاقه خاصی به دیدنش نداشتم ولی گهگاه میدیدم. فکر کنم از اونجا کلید خورد!

بگذریم.

ی سرچ مختصر تو اعمال امشب داشته باشین.
هدیه های خوب و بی منتی از جانب خداست.

با خودم فکر میکردم واقعا من چی میخوام که خدا بهم بده؟؟
شکر اینایی رو که دارم گفتم؟ نشون دادم که بندگیمو خوب بلدم؟؟ اصلا لیاقت داشتن بیشتر از اینا رو دارم؟؟

خدا که نمیاد به من نگاه کنه؟!
یا نگاه میکنه؟؟

نمیدونم.
اگه بخواد به ظرف من نگاه کنه و پُرش کنه که هیچی دستم نمیاد!
اصلا هستی لحظه به لحظه ای که از خدا میگرم مگه خودش عنایت و فرصت و هدیه نیست؟؟؟!!
یادمه چیزایی رو از خدا خواسته بودم که نشد! که نداد! و شایدم داد و من پسشون دادم.
دعا و اجابت ی مرحله هست!
مهمتر از اون نگه داشتنشونه!

نگه داشتن و حفظ اجابت خواسته ات!
یا نگه داشتن ظرف خودت برای تکرار مکرر دعاها و خواسته ها!

بعضی وقتا همه شبا و روزا برام یکیه!

میگم محور چیز دیگه ایه!نه صرف چرخش زمان و مکان!
اگه خدا خداست نباید این همه از اینی که هستیم محدود تر و محصورترمون کنه!

که
الدنیا سجن المومن! دنیا زندان مومن است! پیامبر اکرم(صلی الله علیه و اله و سلم)

البته به خدا خدایی یاد نمیدم ولی …

کاش …

الهی انت کما احب فجعلنی کما تحب!

پیداش کردم!
این آرزوی امشبه!!!
همرو با هم داره! مگه نه؟

شاد باشین و پر از آرزوهای دست یافتنی خدایی!

۲۱
خرداد

راه و بیراه!

بدست salmina در دسته روزانه

سلام

کاش همیشه همه چی ایصال الی المطلوب بود! نه ارائه طریق!

مثل امام دلسوز دستتو میگرفتن و تو راهی که پر از پیچ و خم و فراز و نشیبه همراهیت میکردن!

سخته مسیر رو تا ی جایی بری و بعد عقب گرد کنی یا اینکه پات بلغزه و خسته شی و شک کنی که داری راهو درست میری یا از همه بدتر اصلا بیراهه بری!

مثل همین تنظیمات گالری وبلاگ!
هر کاری میکنم درست نمیشه. کلافه ام کرده. قبلش هم که درست بود کار من نبود! همون ایصال الی المطلوب بود!

خدا هم میگه:
انا هدیناه السبیل!!
بالاخره خدا ، خداییشو خوب بلده، ما چقدر بلدیم بندگی کنیم؟؟

مثل پدر و مادری که همه سعیشون تربیت صحیح فرزنده ولی این که چقدر موفق میشن؟؟!

یا مثلا مدیر وبلاگ که جدا زحمت کشیدن تا ما یه چیزایی رو یاد گرفتیم! حالا این که چقدر تونستم یاد گرفته هامو نشون بدم ؟؟؟!!!!

به قول بعضی دوستان کار تنظیمات گالری نادخه!!! ( اینو تازه یاد گرفتم:D ) وگرنه من که همه فن حریفم!
همین جمله های اینچنینیه که راهمونو سخت میکنه!
بزرگ بینی میاره و پشتش نافرمانی و بعد …

کاش میشد همه چیو از نو شروع کرد!
بعضی وقتا میگم کاش هیچ اختیاری نداشتم! هر چی بود جبر محض بود!!
دلم گرفته از انتخاب های اشتباهم که هنوز که هنوزه درس عبرت نمیگیرم!

ظهر جمعه هست.
دعای فرج فراموش نشه!
اللهم عجل لولیک الفرج

۱۶
خرداد

روزنه معرفت

بدست salmina در دسته روزانه

سلام

لذت بخشه دونستن و پیدا کردن سوالای بی جواب و پیچیده ای که مثل مگس تو ذهنت  وز  وز میکنن و پراکنده میشن!

چقدر عالیه که حس کنی نوری که توی اون غرقی و چشمت بهش عادت کرده چه چیزایی رو برات مشخص میکنه و نشون میده!

یا مثلا وقتی که از خلائی که برای خودت ساخته بودی و فکر می کردی دیگه هیچی نیست و تعریف خودت هم بالاتر از مجموعه تهی ریاضی دبیرستان نیست! اون وقته که همون نور مثل یه حبل المتین میمونه که بهش چنگ می زنیو خودتو بالا میکشی!!!

یا مثلا درک این حس که عاشق دیدن دستای معشوقت باشی! نه لمس گرمی و حرارت اون! فقط دیدنش!!!

یا حتی شنیدن صداش! نه این که صرفا از تو تعریف کنه و لزوما خوشایند تو حرف بزنه!

نه!

شنیدن صداش. شنیدن واج ها از زبان اون!

حتی اگه به گفتن عبارت خفه شو ختم شه!!!

همه اینا درک هایی بود که از خوندن کتاب روی ماه خداوند راببوس نوشته مصطفی مستور برام یادآوری شد!

پیشنهاد میکنم شما هم بخونین.

لذت بخشه که تو مسیر تا خدا به چیزایی برسی که قدرشونو بدونی!

و چه زیباتر که به کنه اونا پی ببری…

این که صدای نیایش سوسک های حموم رو بشنوی!

صدای التماس مورچه ای که روی ظرف شیشه ای حاوی طالبی خورد شده رد میشه و نزدیکه با لرزش همزن بیفته تو اون و جز جز بدنش از هم تکه شه و …

یا حتی دیدن تاول انگشتت که با داغ شدن همزن باد کرده و سفید شده! و مرحله ای از تکامل پوست بدنت رو ببینی و خدا رو شکر کنی که سالمی!!!

همه اینا همون قدر لذت بخشه که سجاده پدرت رو برای نماز باز کنی و همیشه با حسرت بهش نگاه کنی که چه معراج ها و نیایش هایی رو شاهد بوده!

و همیشه دوست داری یه رکعت نماز وتر روش بخونی! ولی به خودت اجازه نمیدی! چون تقدسی برات داره که انگار قدم گذاشتن تو روی اون ازش کم میکنه!!

یا بوسیدن پای مادرت وقتی به یاد بوسیدن پاهای حضرت زهرا (سلام الله علیها) میفتی!

همه ی اینا شاید همون رقص و سماییه که بعضیا به سختی بهش میرسن!

ولی چه سختی هایی رو به خودشون باید بدن و محرومیت هایی رو نصیب خودشون کنن که ذره ای از این شعف رو حس کنن!

و اینا همه همون روزنه های معرفتی هستن خدا به تمامی بنده هاش نشون میده!

که

الله یهدی من یشاء و یضل من یشاء!!

و یا

انا هدیناه السبیل، اما شاکرا و اما کفورا!!!!

خدایا این بار به خاطر همه نداده هایت شکر میکنم.

سربلند باشید

۱۳
خرداد

برخورد نزدیک از نوع؟؟

بدست salmina در دسته روزانه

سلام

و گفت :

کاش به بدل ِ همه خلق مردمی تا این خلق را مرگ نبایستی دید،

کاش حساب همه خلق ا من بکردی تا خلق را به قیامت حساب نبایستی دید،

کاش عقوبت همه خلق مرا کردی تا ایشان را دوزخ نبایستی دید.

ابوالحسن خرقانی/ باب شفقت و همدلی

این روزا ماجرای کشتی آزادی رو که حتما شنیدین؟

ماجراهای لکه های نفتی نزدیک سواحل فلوریدا هم که فعلا تو صدر اخباره!

دنیای جالبیه!

حالا ربط اخبار بالا رو با جملات پایین پیدا کنین:

مار گزیده از ریسمان سیاه سفید میترسه!

و

از ماست که بر ماست!!

تو همین دنیا یکی میاد میگه:

به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست            عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست!

یکی دیگه هم خودشو تا دندون مسلح میکنه به انواع و اقسام سلاح های سرد و …

بعضیای دیگه هم فقط منفعت مادی رو میبینن! آدم که سهله به موجود زنده هم رحم نمیکنن!!

امروز نمیخواستم این مطلبو بنویسم.

دوست داشتم یه حال و هوای دیگه داشته باشه!

تبریک و تهنیت به مناسبت میلاد حضرت فاطمه زهرا(س).

بهانه خلقت عالم!

مادرم روزت مبارک…

سربلند باشید

۶
خرداد

بالا و پایین!

بدست salmina در دسته روزانه

سلام

سی و شش روز دیگه مونده بود تا دوباره شروع به نوشتن کنم!اما دیدم شاید خیلی دلیل خاصی نیست برای ننوشتن!

میخواستم ۴۰ روز دور باشم تا مثلا بیشتر به خودم فکر کنم!

البته خوب بود و سعی میکنم ادامه بدم! ولی نه با دور بودن از چیزایی که نزدیک ترم میکنه به اون هدف نهایی.

فکر میکنم همین طوره!

نوشتن اینجا و دیدن تک تک نظرات دوستانی که حداقل میگن لینکمون کن!

بماند که بعضیا خیلی لطف بیشتری داشتن و …

همه اینا شاید باعث شه مسیر رو درست تر انتخاب کنم!

بالا و پایین!

یه نگاه به بالا و میبینم خیــــــــــــــــــــــــــلی چیزا رو دارم و باید داشته باشم!

و یه نگاه به پایین و چیزایی که داشتم و ازشون رد شدم!

مثل همون سیب معلق نژاد قناسی که پر از فلسفه بود!

و موندم که نکنه من کرم خورده هم باشم؟!!

دیگه از تعبیر مثل سیب بودن بدم میاد! ترسی دارم که منو به پایین میندازه!

پایین افتادنم شاید اندیشه ای رو بالا برد و باعث شد اون مثل من نباشه ولی از بین رفتن خودم چی؟؟؟

حداقل وقتی دستم به شاخه بود امنیت بیشتری داشتم!

بعضی وقتا به هر چی نگاه میکنم حتی به خال ریز روی دستم ! همه خاطراتی که ازشون رد شدم و نمیخوام به یاد بیارمو مرور میکنم!

اینه که میگم سخته!! و حتی نتونستم به خودم قول بدم!

خیلی حرفــــــــــــــــــــ دارم!

ولی همش حرفه!

نه به واقع! به حرف!!!!

اینم واسه خالی نبود عرایض:

عکس بنده وقتی خوشحالم!:D

شب خوبی داشته باشین!